دنياي عاشقانه

هيام

خدایا !

 

جای تو هرگز

در جان من خالی نیست

نه در لحظه های پر شرم خطا

نه در تنگنای به اجابت نرسیدن دعا

و نه در هیایوی دلخواه ترین ثانیه ها

آنقدر هستی که بودنت از یاد نمی رود

تنها گاهی از بسیاری اندوه نام تو در سکوت می ماند

و راه فریاد را نمی بابد ...

اما اگر از بودنم جز ذره ای نماند

آن ذره تو را عاشقانه می خواند...!!!


برچسب‌ها: پست عاشقانه, پست های فیسبوکی, جدایی, خداوندا, خدایی کن
نوشته شده در شنبه 17 آبان1393ساعت 7:37 بعد از ظهر توسط هيام| |

شب هایی هست که دلم می گیرد. دوست دارم با تو صحبت بکنم. دوست دارم جوابم را بدهی. دوست دارم وقتی لا به لای این درخت ها قدم می زنم، و بوی کاج های تازه رسیده، فضا را پر کرده، تو کنارم باشی. دوست دارم پا به پای من تا آخر جاده را بیایی.

گاهی دوست دارم ببینمت. مثل گل های باغچه، مثل ستاره های آسمان امشب. اما نه. دوست دارم با تو صحبت بکنم. دوست دارم جوابم را بدهی. پس نه گل باش و نه ستاره. خودت باش. خود خودت. مهربان، صبور و بزرگ. اما جوابم را بده.

من از دلم می گویم. تو گوش کن. من از خودم می گویم تو باز هم گوش کن. من از هرچه گفتم تو گوش کن و بعد آرام در گوشم زمزمه کن. من کنارت هستم. از چیزی نترس. می دانی چقدر دلم این جمله را می خواهد؟ می دانی چقدر دلم حرف های تو را می خواهد؟ می دانم. می دانم کنارم هستی. می دانم حتی از رگ گردنم به من نزدیک تری. اما گاهی دوست دارم وقتی پا به پای من تمام مسیر را می آیی، رد پاهایت را روی ماسه های داغ می بینم.

گاهی دوست دارم میهمان خانه ام باشی. برایت چای بریزم و از مریضی بی بی بگویم. گاهی دوست دارم. حالا که به این جای حرف هایم رسیده ام، حس می کنم تو همین الان کنارم نشسته ای. همیشه دوست داشتم این احساس را. این حس خوبی که بعد از گریه پیدا می کنم اما من که گریه نکرده ام. بچه که بودم معلمم می گفت: این حس یعنی تو کنار منی. یعنی صدایم را می شنوی. و من باز هم با تو هم صحبت شده ام.
*<< چقدر شیرین است هم صحبتی با تو ای خدای تمام خوبی ها >>


برچسب‌ها: پست های فیسبوکی, پست های عاشقانه, جدایی, خدا
نوشته شده در پنجشنبه 6 آذر1393ساعت 9:32 بعد از ظهر توسط اميد| |

صفر و یک زندگی خویش بودم
همه چیز را به اختیار و به خاطر خودم کدگذاری میکردم

آمدی و با آمدنت همه چیز را عوض کردی
آمدی و دستانم خالی بود
آمدی و لطف بی دریغ خویش را
نثار جسم ضعیف من کردی

آمدی و با آمدنت من جان دوباره گرفتم
بزرگ شدم و قد کشیدم
انگار خوب بلد بودی،بهتر بلد بودی
تو برای من بهتر از خودم برنامه می نوشتی

صفر و یک زندگی من را تغییر داده بودی
چیزی برای پیشکشت نداشتم
روزها و شب ها فکر کردم
تصمیمم را گرفته بودم
تو را از خودم مهمتر می دانستم
تو را همه خویش می دانستم
تنها داراییم را به تو واگذار کردم

یک خویش را به تو واگذار کردم
تا خودم صفر بمانم
تا نشان پوچی شوم
تا ثابت کنم در کنار تو هست
که من رقم پیدا می کنم ، معنا پیدا می کنم
کدگذاری زندگیم را به تو واگذار کردم

تو یک زندگی من شدی
آغاز زندگی من
آغاز روز من ،ساعت ، دقیقه ، ثانیه من
آغاز نفس کشیدنم

اولین لقمه خوردنم
اولین علاقه ام
اولین دوستم

خوب نگاه کن ، چیز کمی نیست
همه این ها را کدگذاری کرده ای
تو خود برنامه ریزی کرده ای

حالا خودت قضاوت کن
با رفتنت ، با نبودنت
دیگر یکی وجود ندارد
و صفر به تنهایی دیده نمی شود ، خوانده نمی شود

برنامه زندگیم از کار می افتد ، اجرا نمی شود
و برنامه ای که اجرا نشود
دیگر هیچ ارزشی ندارد
و دنیا صفحه نمایشش را
از آیکون من پاک خواهد کرد

یک زندگی من بمان
فرشته زمینی من


برچسب‌ها: پست های فیسبوکی, پست های عاشقانه, جدایی, gorize3, خط خطی های حمیدرضا
نوشته شده در سه شنبه 4 آذر1393ساعت 9:58 بعد از ظهر توسط اميد| |

ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻫﺎﯼ ﺑﻦ ﺑﺴﺘﻢ ...
... ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻫﺮ ﭼﻪ ﻧﺎﮐﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ
... ﺑﻪ ﻗﺪﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺍﺿﻄﺮﺍﺏ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻭ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﻠﻮﻝ ﮐﺮﺩﻥ ﺣﯿﺎﺕ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ...
... ﺑﻪ ﺣﺮﻣﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﺑﺬﺭﻫﺎﯼ ﻧﺎﺷﮑﻔﺘﻪ ﺍﺣﺴﺎﺳﻢ ﮐﻪ ﻫﻤﮕﯽ ﻋﻘﺪﻩ ﻫﺎﯾﯽ ﺳﺮﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﯽ
ﺗﺮﺳﻢ ﺍﺯ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﻧﻔﺠﺎﺭﺷﺎﻥ
... ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺗﻮ ﮐﻪ ﺍﺳﺎﺱ ﺷﺎﻋﺮﺍﻧﻪ ﻫﺎ ﻭ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﻫﻤﮕﯽ ﺩﺭ ﺗﻮﺳﺖ ...
ﺣﺘﯽ ﻣﺮﮒ ﻫﻢ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﻧﺪﺍﺭﺩ ...ﺣﺘﯽ ﻣﺮﮒ ﻫﻢ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﻡ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﮐﺸﺪ ... ﺩﯾﮕﺮ ﺣﺘﯽ ﻧﻤﯽ
ﺩﺍﻧﻢ ﺩﻟﯿﻞ ﻭﺟﻮﺩ ﺟﺴﻢ ﺑﯽ ﻓﺮﺟﺎﻣﻢ ﭼﯿﺴﺖ؟ﺩﯾﮕﺮ ﺟﻮﺍﺏ ﻫﯿﭻ ﺳﻮﺍﻝ ﻧﺤﺴﯽ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ... ﺩﯾﮕﺮ
ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺣﺘﯽ " ﺍﻣﯿﺪ " ﭼﻨﺪ ﺑﺨﺶ ﺍﺳﺖ ... ﺩﯾﮕﺮ ﺣﺘﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﻫﺠﯽ ﮐﺮﺩﻥ " ﺑﻮﺩﻥ " ﺳﻠﺐ ﺷﺪﻩ
ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﻣﻦ ...
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ... ﻓﻘﻂ ﺑﯿﻬﻮﺩﮔﯽ ... ﻓﻘﻂ ﻣﻼﻝ ... ﻫﻤﻪ ﺍﺵ ﺑﯽ ﺣﺴﯽ ... ﺩﯾﮕﺮ ﻓﻘﻂ ﻫﺴﺘﻢ ... ﺁﻥ ﻫﻢ
ﺑﯽ ﺩﻟﯿﻞ ... ﺩﯾﮕﺮ ﺣﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﺮﮒ ﻫﻢ ﻓﮑﺮ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ ...
ﻓﻘﻂ ﺑﻮﯼ ﮔﻨﺪ ﭘﻮﺳﯿﺪﮔﯽ ﺍﻡ ﺩﺍﺭﺩ ﺧﻔﻪ ﺍﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ...ﺗﺠﺰﯾﻪ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺸﻮﻡ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﮑﺮﻭﺏ ﻫﺎﯼ
ﻓﺴﺎﺩ ... ﺭﺍﮐﺪ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ

 


برچسب‌ها: پست عاشقانه, پست های فیسبوکی, جدایی, علی حسینی, ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ
نوشته شده در سه شنبه 4 آذر1393ساعت 0:19 قبل از ظهر توسط اميد| |

چيزي ميباردبرشيشه
شبيه باران
خيس خيس كه ميشوم
تازه ميفهمم كه من وتوهيچگاه بهم نميرسيم
مثل روزوشب
مثل مرگ وزندگي
باآنكه درميان يكديگريم
رؤياهايت رابرميداري وميروي
من ميمانم دركنارتنهائي ام


با باراني كه يكريزبرشيشه ميبارد
باراني كه مراخيس نميكند...!!

 

 


برچسب‌ها: پست عاشقانه, پست های فیسبوکی, جدایی, عادل دانتیسم, من ميمانم دركنارتنهائي ام
نوشته شده در دوشنبه 3 آذر1393ساعت 0:8 قبل از ظهر توسط اميد| |

از ما که گذشت
به شما اگر رسید
به جای ما
روزی
هزار وعده
دوستش داشته باشید !


برچسب‌ها: پست عاشقانه, پست های فیسبوکی, جدایی, بهمن عطایی, هزار وعده دوستش داشته باشید
نوشته شده در یکشنبه 2 آذر1393ساعت 11:51 بعد از ظهر توسط اميد| |

ﮔﺎﻫﯽ ﺭﺳﻢ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﻣﯿﻬﻤﺎﻥ ﺩﻝ ﻧﺸﯿﻦ ﻗﻠﺐ ﺗﻨﻬﺎﯾﺖ ﺭﺍ- ﮔﺮﭼﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ، ﮔﺮﭼﻪ
ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﻧﺎ ﻋﺎﺩﻻﻧﻪ ﺍﺳﺖ ... ﮔﺮﭼﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﻇﻠﻢ ﺍﺳﺖ- ﺍﻣﺎ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﯽ ... ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ ﮐﻔﺶ ﻫﺎﯾﺶ
ﺭﺍ ﮐﻪ ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﯽ ﻭ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﮐﺮﺩﯼ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺩﻟﮕﯿﺮﯼ ﻭ ﺍﺷﮏ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ ﺑﺮﻭﺩ ...
ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ ﺑﺮﻭﺩ ﻭ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺑﻐﺾ ﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺑﺴﻮﺯﯾﻢ ... ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ؟ ! ﺍﯾﻦ ﺭﺳﻢ ﺍﺳﺖ ... ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ
ﺑﮕﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﺯﯾﺮ ﺭﺳﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﺯﺩ؟! ﻧﻪ ! ﺧﻄﺮ ﻧﺎﮎ ﺍﺳﺖ ...
ﻻﺟﺮﻡ ﺩﺭ ﺩﺭﮔﺎﻩ ﻣﯽ ﺍﯾﺴﺘﻢ، ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ ﻣﯽ ﺭﻭﯼ ﺑﺎ ﻧﺼﻒ ﺳﯿﺒﻬﺎﯼ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﭼﯿﺪﯾﻢ ... ﺑﺎ
ﻧﺼﻒ ﺗﻤﺎﻡ ﺑﺮﮔﻬﺎ ﮐﻪ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﯾﻤﺎﻥ ﻓﺮﺵ ﺷﺪﻧﺪ ﺗﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﻗﺪﻡ ﻫﺎﻣﺎﻥ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺍﻧﮕﯿﺰ ﺷﻮﺩ ... ﺑﺎ ﻧﺼﻒ
ﻟﺬﺕ ﻫﺎﯼ ﻭﺍﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺯ ﻟﺤﻈﺎﺕ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﻣﺎ ﺑﻮﺩﻧﻤﺎﻥ ...ﺑﺎ ﻧﯿﻤﯽ ﺍﺯ ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺭﯾﺨﺘﯿﻢ ﺩﺭ ﺍﻭﺝ
ﻋﻘﻞ ... ﺑﺎ ﻧﯿﻤﯽ ﺍﺯ ﺑﻐﺾ ﻫﺎﯼ ﻣﻨﺘﻬﯽ ﺑﻪ ﺧﻨﺪﻩ ... ﺣﺘﯽ ﺑﺎ ﻧﯿﻤﯽ ﺍﺯ ﺍﺿﻄﺮﺍﺏ ﻫﺎﯼ ﺩﻭﺳﺖ
ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﮐﻤﯽ ﭘﺮﺧﻄﺮ ...
ﻣﯽ ﺭﻭﯼ ... ﻧﺮﻡ ... ﺁﺳﺎﻥ ... ﻣﺜﻞ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﯼ ... ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﮐﻤﺮ ﻋﻮﺍﻃﻒ ﻫﺮ ﺩﻭﯼ ﻣﺎ
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﮐﻤﯽ ﺧﻢ ﺍﺳﺖ ... ﮐﻤﯽ ﺁﻭﺍﺭ ﺑﺪﺍﻗﺒﺎﻟﯽ ﺭﻭﯼ ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ ...
ﻭﻗﺘﯽ ﺭﻓﺘﯽ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﺗﻮﺍﻥ ﺩﯾﺪﻥ ﻗﺎﻣﺘﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩ، ﺑﺎ ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺳﺮِ
ﺳﺮﺑﻠﻨﺪﯼ ﺍﺷﮏ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﺩ ... ﺑﻪ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﻣﯿﮕﺮﺩﻡ ... ﺗﻮ ﮐﻪ ﻧﺮﻓﺘﻪ ﺍﯼ ... ﻋﻄﺮ ﺗﻮ ... ﺣﺲ ﺗﻮ ...
ﻣﺎﻧﺪﻩ ... ﻧﯿﻤﯽ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﻧﭽﻪ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﯽ ﺩﺭ ﻣﻦ ﻣﺎﻧﺪﻩ ... ﭘﺲ ﻋﺎﺩﻻﻧﻪ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﯼ ...
ﻫﻤﯿﻦ ﺟﺎﯾﯽ .. ﻫﻤﯿﻦ ﺟﺎ ... ﻫﻤﯿﻦ ﺟﺎ ﺩﺭ ﺳﯿﻨﻪ ﺍﻡ ...

 


برچسب‌ها: پست عاشقانه, پست های فیسبوکی, جدایی, علی حسینی, ﻫﻤﯿﻦ ﺟﺎﯾﯽ
نوشته شده در شنبه 1 آذر1393ساعت 0:49 قبل از ظهر توسط اميد| |

روزی می ایی
وجمعه های تلخ را
از روزهای هفته پاک می کنی...!!!

جمعه ی که رفتی
هنوز
غربتش تمام نشده...!!!


برچسب‌ها: پست عاشقانه, پست های فیسبوکی, جدایی, جمعه ی که رفتی, روزی می ایی
نوشته شده در جمعه 30 آبان1393ساعت 9:30 بعد از ظهر توسط اميد| |

پیرمرد که شوم
شاید ﺁﻟﺰﺍﯾﻤﺮ ﺑﮕﯿﺮﻡ
و تو ﭘﺲ ﺍﺯ ﺳﺎﻟﻬﺎ به ﻣﻦ ﺯﻧﮓ ﺑﺰﻧﯽ و ﺑﮕﻮﯾﯽ:

"ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ"
شاید برایم ﺻﺪﺍﯾﺖ ﺁﺷﻨﺎ ﺑﺎﺷﺪ
ﻭ ﻣﻦ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ دخترم ﻫﺴﺘﯽ
ﻭ ﯾﺎﺩﻡ ﻧﯿﻮﻓﺘﺪ که ﻣﻦ ﻫﻤﺎﻥ پسری هستم
که ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﺕ
ﺳﻔﯿﺪ ﺷﺪ

 


برچسب‌ها: پست عاشقانه, پست های فیسبوکی, جدایی, ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﺕ ﺳﻔﯿﺪ ﺷﺪ, ﺁﻟﺰﺍﯾﻤﺮ ﺑﮕﯿﺮﻡ
نوشته شده در پنجشنبه 29 آبان1393ساعت 10:16 بعد از ظهر توسط اميد| |

آنقدر صدایت زده ام که گلویم میسوزد
دیگر حتی مادرم صدایم را نمی شناسد

لاقل یک بار برگرد
یک بار برگرد و این ها را با خود ببر
حتما نباید بغض رفتنت ، بغض انتظارت
تمام گلویم را به درد آورد

هدیه هایت ، سوغاتی هایت ، یادگاری هایت
همه راه نفسم را بند آورده است

بیا و این ها را با خود ببر
دیگر ماسک اکسیژن هم مشکلی را حل نمی کند
من نفس عشق را استشمام کرده ام

نفس عشق را می شناسی؟؟

نفس عشق همان گاز خردل است
همان بادام تلخی است که
جانباز عاشق تنفس کرده است
همانی است که چشمانش را سرخ کرده است
همانی است که ناخوداگاه اشکش را در می آورد

نفس عشق لذیذترین تلخی دنیاست
نفس دلدادگی برای عشق است
برای زندگی است ، برای خاک و ناموس است

چه دردی می کشند جانبازان عاشق
آنها نفس عاشقی را عمیق کشیده اند

تشبیه اش غلط است ، نابجا است ، نا حق است
ما چه طور بگویم تا باورت شود
من برای داشتن تو نفس عاشقی کشیده ام

نفسی که را گلویم را بسته است
چشمانم را سرخ کرده است
اشکم را روان کرده است

نفسی که تاول هایش را هدیه به انگشتانم کرده است
انگشتانی که هر لحظه فشار خودکار را تحمل می کنند
تا سرمشق تو را روزی هزار بار بنویسد

آنها نفس عاشقی کشیدند تا عشقشان را نفروشند
من هم برایت نفس عاشقی کشیدم
من هم برایت خرج کردم همه وجودم را
اما نمی دانستم زمانه فرق کرده است

نمی دانستم نفس عاشقی دردی را دوا نمی کند
نمی دانستم آدم ها خودشان ، خود را می فروشند

دیگر بازگشتت مشکلی را حل نمی کند
تو خودت ، خودت را فروخته ای
و جنس فروخته شده پس گرفته نمی شود
حتی شما

..................... ( چه کنم که طاقت ندارم نامت را اینجا بنویسم )


برچسب‌ها: پست عاشقانه, پست های فیسبوکی, جدایی, gorize3, خط خطی های حمیدرضا
نوشته شده در چهارشنبه 28 آبان1393ساعت 10:57 بعد از ظهر توسط اميد| |

Design By : Mihantheme