دنياي عاشقانه

هيام

خدایا !

جای تو هرگز

در جان من خالی نیست

نه در لحظه های پر شرم خطا

نه در تنگنای به اجابت نرسیدن دعا

و نه در هیایوی دلخواه ترین ثانیه ها

آنقدر هستی که بودنت از یاد نمی رود

تنها گاهی از بسیاری اندوه نام تو در سکوت می ماند

و راه فریاد را نمی بابد ...

اما اگر از بودنم جز ذره ای نماند

آن ذره تو را عاشقانه می خواند...!!!

نوشته شده در بیست و چهارم مهر 1393ساعت 19:37 توسط هيام| |

دوست داشتن را چگونه میتوان نوشت

در گذر این لحظات پر شتاب شبانه

که به غفلت آن سوال بی جواب گذشت

دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است

وگرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش میدادم

که در آن دلی می خواند

من تو را

او را

کسی را دوست می دارم ...!!!

نوشته شده در هجدهم مهر 1393ساعت 21:46 توسط هيام| |

پاییز آمده ست که خود را ببارمت!
پاییز: نام ِ دیگر ِ «من دوست دارمت»
بر باد می دهم همه ی بود ِ خویش را
یعنی تو را به دست خودت می سپارمت!
باران بشو، ببار به کاغذ، سخن بگو...
وقتی که در میان خودم می فشارمت
پایان تو رسیده گل ِ کاغذی ِ من
حتی اگر که خاک شوم تا بکارمت
اصرار می کنی که مرا زودتر بگو
گاهی چنان سریع که جا می گذارمت!
پاییز من، عزیز ِ غم انگیز ِ برگریز!
یک روز می رسم... و تو را می بهارمت!!!

 


برچسب‌ها: پست عاشقانه, پست های فیسبوکی, جدایی, سید مهدی موسوی, پاییز
نوشته شده در هفدهم مهر 1393ساعت 22:11 توسط اميد| |

دلم بالکن می خواهد رو به شهر ...

و کمی باد خنک و تاریکی ...

یک فنجان بزرگ قهوه...

یک جرعه تو ، یک جرعه من ...

و سکوتی که در آن دو نگاه گره خورده باشد ...

بی کلام ...!

میدانی ...؟

دلم یک " من " میخواهد برای  " تو " ...

و یک " تو " تا ابد برای  " من " ...

و باز هم سه نقطه های بی پایان من ...!!!

نوشته شده در هفتم مهر 1393ساعت 0:0 توسط هيام| |

دقیقه های کش دار و بی حوصله. ساعت های سنگین و بی رمق. هیاهوی مبهم آدم ها در پشت پنجره.
روی تن کوچه و خیابان، درون فروشگاه ها و پارک ها. آسمان بی رنگ و هوای دلگیر پاییز.
همه این ها وادارت می کنند آنقدر در خودت فرو بروی که بلند ترین صدا های اطراف هم تو را
متوجه خودش نکند. موج های بی وقفه خیال و خاطرات، جوری تو را با خود می برند که نمی فهمی
در کدام روز و کدام ساعت غرق می شوی. هر کجا که باشی فرق نمی کند.
وقتی حوصله ات را در نقطه ای از دیروز جا گذاشته باشی دیگر همه چیز را از پشت یک
عینک پر از لک خاکستری می بینی. کدر... تیره...
پر غبار و بی رنگ و لعاب. و بعد به درون یک لاک محکم و سیاه پناه می بری.
برای مرور گذشته. با دقیقه های شاد و خنده های بی دلیل. و فصل های رنگی و شوق انگیز.
دلم کمی باران می خواهد. که شیشه های عینکم را بشوید و نگاهم را شفاف کند.
کاش می شد این ساعت های سنگین این هوای گرفته
و این هیاهوی غریب و پر غبار را شست و تازه کرد.
کاش کسی بیاید و این دقیقه های بی رمق را بدزدد.
دلم کمی باران می خواهد. باران.
 
 
باران

برچسب‌ها: پست عاشقانه, پست های فیسبوکی, جدایی, دلم کمی باران می خواهد, باران
نوشته شده در ششم مهر 1393ساعت 0:48 توسط اميد| |

در سایه یک "نگاه" گاهی میتوان دمی آسود!

در جاری یک " صدا " گاهی میتوان غرق بودن شد!

در حجم بودن "عشق" گاهی میتوان هیچ شد!

میتوان در هجوم تمام هستها،نیست شد....

و در برابر تمام نبودنها به یک " بودن " بالید ....!!!!

نوشته شده در دوم مهر 1393ساعت 20:14 توسط هيام| |

پنجره ات را باز کن

شهریورت در حال اتمام است

هوا دلش هوای عاشقی کردن می خواهد

هوا دلش قدم زدن روی برگهای رنگارنگ را می خواهد،

از قدم زدن کنار ساحل خسته است،،،

بگذار باد پاییزی بر طره موهایت بوزد،

اجازه بده که باران پاییزی وجودت را خیس کند،

نترس !

چتر لازم نیست،اعتماد کن،خودت را به باران بسپار،

دستانت را باز کن،سرت را رو به آسمان نگه دار،

بگذار قطرات باران خیسی چشمانت را بشوید،

نفس بکش ،در میان هوای لطیف پاییزی ،

بس است گرما ،بس است بی بارانی و بی بادی ،

پاییز غمگین نیست...

پاییز خوب است...

پاییز عاشق است ...

وقتی که خش خش برگهای طلاییش در زیر پاهای توست

وقتی که وزش بادش لای موهای توست

وقتی که تلفیق رنگ هایش به هارمونی گونه هایت نزدیک است...

عاشقی کن !

پنجره ات را به رویش باز کن...!!!


برچسب‌ها: پست عاشقانه, پاییز عاشق, نوشته های هیام, جدایی, پست های فیسبوکی
نوشته شده در بیست و هشتم شهریور 1393ساعت 18:18 توسط هيام| |

تولدت مبارک

 

شرمنده ام که اینجوری فقط یه عکس میذارم ...


برچسب‌ها: تولدت مبارک هیام جان
نوشته شده در یکم شهریور 1393ساعت 0:33 توسط اميد|

به تو می اندیشم و به رویاهایت و غم دیروزی

با همه دلتنگی

خنده هایت همه آرامش بود

تو پیام آور شادی بودی

و در آن تاریکی

چشمهایت روشن،گویی از جنس بلور

گونه هایت همه سرخ و نگاهت گیرا

همه را خوب به خاطر دارم...!!!

 

به تو می اندیشم و به رویاهایت


برچسب‌ها: پست عاشقانه, به تو می اندیشم, شعر های عاشقانه, دلتنگی, چشمهایت
نوشته شده در بیست و سوم مرداد 1393ساعت 14:57 توسط هيام| |

خسته و تنها

در عرض پنجره اي تكيه داده ام

چشمانم ميخواهد

اداي دستان پينه بسته ام را به راهت در آورد

 و چه ظلمانيست اين انتظار

مرور خاطره ها

هنوز هم مات اون دو چشماتم

بي پرده التماس

از وجه نا معلوم روزگار

 

دست نوشته هاي اميد

اسفند نود و دو


برچسب‌ها: دست نوشته های امید, هرزه نامه, جدايي, رد دل · پست هاي عاشقانه, احساسي
نوشته شده در ششم تیر 1393ساعت 15:27 توسط اميد| |

Design By : Mihantheme